عشق نفرتی
فریاد رس من!! کجایی؟؟؟ (مشاور عشق) مشاور مشکلات عشقی شما
تنگ وقتی یاد گذشته و اتفاقاش می افتم اشک چشامو می گیره اینو یه جایی خوندم: آن كس كه مرا طلب كند، من را مي يابد و آن كس كه مرا يافت، من را مي شناسد و آن كس كه مرا شناخت، من را دوست مي دارد و آن كس كه مرا دوست داشت، به من عشق مي ورزد و آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مي ورزم و آن كس كه من به او عشق ورزيدم، او را مي كشم و آن كس را كه من بكشم، خونبهاي او بر من واجب است و آن كس كه خونبهايش بر من واجب شد، پس خود من خونبهاي او مي باشم. ای کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت امتحانات نبودم جواب سوالتو تو وبلاگت گذاشتم لطفآ آنقدر شمس بمان تامن مولانا بودن را از تو بیاموزم!!!
سلامم را می نویسم که زحمت گشودن لبهایت برای پاسخش را نبینم،نکند لبهای
نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی مگر از اروی اجبار!!!!
فدایت شوم همین که ته دلت چیزی مثل پاسخ تکان بخورد برایم کافیست.
حقیقتش این بار که برایت مینویسم نه شب است ،نه سکوت فقط دلتنگیست. نازنین
من!می شود بگویی با چه زبانی بگویم که<<دوستت دارم>>
من التماس کدام گلدان را بکنم که لطافت شمعدانیهای صورتیش را به حقارت
واژه های به تقصیرم بریزد.تقصیر آسمان نگذارسر نوشت خودش اتفاقهای زندگیم
را خط خطی کرده بود خودش هم دلش به رحم آمد و تو را از خدا برایم
<امانت> گرفت.
همیشه یک چکه از شب گذشته در سوال و جواب و سرزنش ،از خودم می پرسم که تو
چگونه مثل هیچکس نیستی . بگذار اعتراف کنم که تو نیستی همه غریبه اند ،
آشنائیشان را به رخ بیگانگیم میکشندو من بی آنکه اعتنایی کنم از کنارشان
می گذرم و انتظار آمدنت را می کشم.و خدا بی صدا به تو الهام میکند که آن
دخترکی که پائیز آن سال از عشق تو دیوانه ترینش کردم دیگر نزدیک است هوای
تکرا قصه ی مجنون در بیابان سرگردانی به سرش بزند و تو می آیی و با اشاره
ات می پرسی مگر چقدر دیر کرده ام که تو دوباره....... حق با توست عزیزم من
دوباره.............
من امروز باز از آن دوباره ها شدم ، از آنهایی که درمانش تنها به پایان
رسیدن در معبد نارنجی شانه های توست.
می دونی چیه؟؟؟؟برگها بیشتر از ادما قدر تورا میدانند و من بیشتر از برگها
،اما نمیدانم چگونه بگویم که می دانم،هیچ نمی دانم جز قدر تورا .
کسی نامرئی احتمال آمدن تو را به ستاره هایی که پشت حضور شب به خواب رفته
اند تبریک می گوید.من می روم تا تو بیاییی دیگر رسیدی!<<<رسیدنت
مبارک>>>
سلام خدمت همه ی نازنین های خودم شرمنده که همش دیر به دیر میامو به کسی هم سر نمی زنم واقعا سرم شلوغه یه اتفاقایی واسم افتاده که مات موندم با تمام وجود از همتون معذرت می خوام اما داستان این آپم واسه یکی از خواننده های وبلاگمه که فکر کنم هم دانشگاهیمه و شایدم هم رشتم نمی دونم واسه همین از تمام دوستایی که لطف می کنن میان تو وبلاگ و منت می زارن پیام میزارن تقاضا می کنم حتما یه آدرسی بزارن چه می دونم اسمی ، ایمیلی ........... یا هر چیز دیگه ای تا شناخته بشن خلاصه این شخص هم دانشگاهی که نفهمیدم حتی آقاست یا خانوم با اسم هم دانشگاهی پیام گذاشته بودن بعد از کلی آشنایی دادن چیزایه دیگه گفته بودن که اگه کمکی می خوام بهش بگم آخه دلش به حالم می سوزه حالا این وسط دو تا مرد پیش میاد من که ایشونو نمی شناسم چطوری ازش کمک بخوام و دوم اینکه ( ما دل سوختگان را جگر سوز نسازد هست بینتان جگر ساز بیاید ) لطف کردید که واسم دل سوزوندید ولی من احتیاج ندارم شرمندتونم در آخر هم برام آرزو کرده بودن که به عشقم برسم باید اینو بگم که واسه رسیدن من به عشم فقط یه راه وجود داره اونم اینه که یه معجزه پیش بیاد والا من تا آخر عمرم همینطور تنها می مونم و منتظر می مونم تا یه روز عشقم در خونمو باز کنه و بیاد تو ( خواب دیدم خیر باشه ) در آخر مطلبم به اون شخص هم دانشگاهی یه پیام دارم من مشاوره ی عشق دارم اگه خودتون یا دوستانتون با دوست پسر یا دوست دختر یا نامزد ویا همسرشون مشکل داشتن خوشحال می شم کمکتون کنم شرمنده که اذیتتون کردم با تشکر از همتون سلام خدمت همه دوستان و ناز گل های عزیزم بابت این که این همه میرم گم می شم و دوباره میام معذرت می خوام آخه سرم بد تیپ شلوغه امیدوارم منو ببخشید به خاطر همه چی امروز هم امودم با صفحه ای دیگه از دفتر عشق که از عشق جاودانم واسم به یادگار مونده صفحه دهم : تو در آیینه لبانت به ظرافت شعر شیرین ترین بوسه ها را به شرحی چنان مبدل می کند که جاندار غار نشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان در آید و گونه هایت با دو شیار مورب که غرور تو را هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آنکه به انتظار صبح بوده باشم ، و چشمانت راز آتش آتش است . عشقت پیروزی ادمی است هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد . و آغوشت اندک جایی برای زیستن ، اندک جایی برای مردن و گریز از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکی آسمان را متهم می کند . کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد . توفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکم می نوازد ، و ترانه رگ هایت آفتاب همیشه را طالع می کند . بگذار چنان از خواب را آیم که کوچه های شهر حضور مرا دریابند . دستانت آشتی است و دوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود . پیشانیت آیینه ای بلند است تابناک وبلند ، که خواهران هفتگانه در آن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند . << باورتون میشه از زندگی خسته شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه بریدم همه ی راه ها به روم بسته شدن دیگه تحمل این زندگیو ندارم شما کمکم کنید بهم بگید چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟ دیگه عشقم بهم توجه نمی کنه کاش می مردم و هیچ وقت این روزای نکبت بار رو نمی دیدم هر روز هزار بار واسه خودم آرزوی مرگ می کنم ای کاش زودتر بمیرم تا هم خودم راحت بشم و هم اونایی که از بودنم عذاب می کشن خدایا یگیر این عمر و زندگیه سیاه و نکبت بار و ازم >> و حوصله نوشتن نداشتم آخه دلم شکسته ندا جونم دیگه بهم توجه نمی کنه معذرت می خوام ولی حتی محل سگ هم بهم نمیزاره خیلی ناراحتم از اون بابت ولی بابت یه چیزی خوشحالم یکشنبه این هفته تولد عزیز ترین کسم توی زندگیمه تولد ثنا خوشگلم که یه دنیا دوسش دارم منتظر پیام های تبریکتون هستم ثنا خوشگلم تولدت مبارک سلام خدمت همه دوستای گلم چند وقتیه اصلا حال و احوال خوبی ندارم پس بی مقدمه میرم سر اصل مطلب صفحه نهم : پروانه یک روز ، شاید یک روز که افتاب بر گیسوی نقرهای دماوند پیر را نوازش می کند در یک غریو تند بارانی در یک نسیم نوازشگر بهار یک روز ، شاید همراه پروازی پرستوی عاشقی واژه لبخند به سرزمین سوخته من باز گردد امید، که به دری بفشارد و سپیدی ، جای تمامی این سیاهی ها را پر کند آن روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشید حتی برای عزیزانم << دوستت دارم>> سلام خدمت همه ی گل های نازنین خودم سلام به همه ی اونایی که ازم متنفرن ، همه ی اونایی که بود ونبودم فرقی به حالشون نداره ولی وجود تک تکتون واسه من یه دنیا میارزه . اول از همه از همه اونایی به میان و سری به کلبه درویشی ما میزنن تشکر می کنم و در مرتبه دوم از همه اونایی که بنده ناقابل وقابل دونستن و مشکلاتشونو باهام در میان میزارن و منو یه همراه وسنگ صبور واسه خودشون میدونن تشکر دارم ولی ازشون یه خواهشی دارم لطف کنن یه آدرسی بدن تا جواباشونو واسشون به اون آدرس بفرستم هر چند نوشتن تو وبلاگ هم تاثیر خوبی برای اونایی داره که مشکلات مشابهی دارن یه هر حال بگذریم بریم سر اصل مطلب صفحه هشتم : نغمه عشق می نویسم از تو ! از تو ای شادترین ! ای تازه ترین نغمه عشق .... تو که سرسبزترین منظره ای تو که سرشارترین عاطفه ای ، نزد تو پیدا کردم تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود .... به تو می اندیشم ! به تو می بالم ! از تو می گویم هر چه انگیزه درونم دارم. من شب هنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم بهترین آرامش برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد ..... روزها می گذرد ! عشق ما رو به خدایی شدن است رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیداست دوستت می دارم ! از همین نقطه ی خاکی ...... تا عرش دوستت می دارم از زمین تا به خدا << نفرین به عشق به عاشقی ، نفرین به بخت به سرنوشت نفرین به اون که قصه ی منو تو رو اینجور جدا از هم نوشت>> شاید باورتون نشه ولی من کلمه به کلمه ی این جملاتو می پرستم من عاشق این جملاتم چون تک تکشون واسه من تداعی کننده ی معشوقه ی زیبتر از فرشته ی منه شاید باورش برای خیلی ها که هنوز عاشق نشدن یا معنای عشق واقعی رو نمیدونن خیلی سخت باشه ولی واسه من مثل آب روان است این جملات سرشار از غم و اندوه و افسوس و افسوس و صد افسوس که زندگی دکمه ی بازگشت ندارد....................................................... سلام خدمت همه دوستای گل ونازنیین خودم بابت وقفه ی چند روزه ای که داشتم معذرت می خوام من باز اومدم با ادامه داستان هام از دفتر عشق بدون هیچ اضافه کاری می رم سر اصل مطلب صفحه هفتم : دوست من خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت عکسی شدم که قاب قبولم نمی کرد ای دوست من ، من آن نیستم که می نمایم. نمود پیراهنی ست که به تن دارم، پیراهنی باخته زجان که مرا از پرسش های تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد آن <<من >> ی که در من است، در خانه خاموشی ساکن است و تا ابد همان جا می ماند، نا شناس و دست نیافتنی. من نمی خواهم هر چه می گویم باور کنی و هر چه می کنم بپذیری، زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و کارهای من چیزی جز عمل آرزوهای تو نیستند. هنگامی که تو می گویی << باد به مشرق می وزد>>، می گویم << آری به مشرق می وزد >>، زیرا نمی خواهم بدانی که اندیشه من در بند باد نیست، بلکه در بند دریاست. تو نمی توانی اندیشه های دریایی مرا در یابی، و من هم نمی خواهم که تو دریابی. می خواهم در دریا تنها باشم . وقتی نزد تو روز است نزد من شب است، با این همه من ار رقص روشنای نیم روز برخی از تپه ها سخن می گویم. زیرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمی شنوی و سایش بال های مرا بر ستارگان نمی بینی، و می گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی، می خواهم با شب تنها باشم. سلام خدمت همه دوستای گل و نازنیینم اول از همه چیز بابت این غیبت دو هفته ای که بسیار ناگهانی و با اجبار بود معذرت می خوام ، معذرت می خوام که نتونستم به موقع سال جدید رو بهتون تبریک بگم من می شم آخرین کسی که سال جدید رو بهتون تبریک می گه خوب اینم قسمت امسال من بود که دور از خانوادم وتنهایی سال جدید رو شروع کنم این اولین سال که همچین تجربه ای داشتم خدا نصیب هیچ کس نکنید باور کنید به جای خنده و خوشحالی برای شروع سال جدید از لحظه تحویل سال تا نصفه های شب گریه کردم حالا بگذریم خوب اینم تقدیر امسال ما بود خدا آخرشو به خیر کنه اما امروز صبح که اومدم یه سر به وبلاگ بزنم و همچنین به ایمیلم با هزار ذوق وشوق و با فکر اینکه الان کلی پیام تبریک دارم نشستم پای کامپیوتر اما با کمال تعجب فقط یه پیام تبریک داشتم در عوض کلی فحش وبد وبیراه بارم کرده بودن آخه نمی دونم چرا ؟؟؟؟ مگه گناه من چیه ؟؟؟؟ خوب اگه بین شما ها کسی هست که بونه گناه من چیه بهم بگه تا بدونم و از این بلا تکلیفی در بیام دارم دیوونه میشم به خدا اما بین همه ی این پیام ها یکیش خیلی واسم عجیب بود یکی با اسم << در حسرت تو >> یه پیام گذاشته بود که فکر کنم یه خانوم بود خطاب به اون خانوم می گم مگه من چه هیزم تری بهتون فروختم که اینطوری بهم فحش دادین درسته ما باهم همدردیم ولی یه تفاوت داریم اونم اینکه من پسر تو دختر حالا می گی چه ربطی داره ؟؟ می گم برات وقتی یه پسر یه دختر و بخواد هیچ ارزشی نداره چون تا دختره نخواد پسر نمیتونه به دختر برسه ولی اگه دختر یه پسری رو بخواد 100% قضیه حله چون فقط کافیه پسر پا پیش بزاره حالا این وسط یه چیزی میمونه اونم اینکه دل پسره با دختر نباشه که باعث میشه مثل این خانوم دوست پسرش یه دختر دیگه رو بغل کنه به نظرمن همچین آشغالی اصلا ارزش دوست داشتن رو نداره و تو این یه مورد من با پسر مورد نظر شما زمین تا آسمون فرق دارم پس راجع به من اینطور فکر نکنید من عشق رو با تمام وجود درک کردم من به برترین درجه ی عشق رسیدم بی اغراق اما در مودرد اینکه می گید تو کلاس می شینید صندلی های عقب و عشقتونو نگاه می کنید و خودتونو کنارش حس می کنید یه جورایی اشاره به منه با این تفاوت که من جرات نگاه کردن به عشق خودمو ندارم نمیدونم چرا ولی هر چی تلاش می کنم تو چشماش نگاه کنم بی اراده سرم به سمت پایین خم می شه حتی جرات سلام کردن هم ندارم کاش من هم می تونستم مثل شما بشینم ونگاش کنم ولی من فقط تو رویاهام نگاش می کنم و تو رویاهام بغلش می کنم میدونم که عصبی بودید و این طور حرف زدید من کاملا درکتون می کنم اگه دلتون خواست می تونم کمکتون کنم تو هر مورد که دلتون بخواد آخه من مشاور عشقم عشق گروه عشق نفرتی سلام به همتون پیشا پیش شب چهارشنبه سوری آخرین چهرشنبه سال 87 رو به همتون تبریک می گم سالی که واسه هر کی خوب بود واسه من یکی که اصل اومد نداشت هر چی بد بختی و مصیبت هست من از این سال دارم البته همهی این ها تقصیر خودمه و بس همش به خاطر بی عرض گی هامه بی خیال امروز هم مثل چند روز پیش باز اومدم یه صفحه دیگه از صفحات دفتر عشقو واستون بزارم صفحه ششم : قاصدک قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟؟؟؟ از کجا، وز که خبر آوردی ؟؟؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد و بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری – باری برو آنجا که باشد چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند. قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصدک ، تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو ، فریب قاصدک ! هان، ولی ... آخر ... ای وای ! راستی آیا رفتی با باد ؟؟؟ با توام ، ای کجا رفتی ؟؟؟ ای ...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟؟؟ مانده خاکستر گرمی ، جایی؟؟؟ در اجاقی – طمع شعله نمی بندم ، شروعی هست هنوز؟؟؟ قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گویند : شروعی هست هنوز؟؟؟؟ << یعنی می شه خدا جون باز به هم رسیدن باز با هم بودن یعنی میشه ؟؟؟؟ میگن لحظه ی تحویل سال هر دعایی بکنی براورده میشه پس من باز تو رو از خدا می خوام همونطور که بار اول تو رو از خدا خواستم بهم داد همون خدایی که تو رو بهم داده و گرفته باز میتونه تورو بهم برگردونه پس به امید آن روز .............................................. دوستت دارم بهترینم سلام به همتون پستی که امروز می خوام براتون بزارم علاوه بر این که یه صفحه از دفتر عشق منه میتونین تفاوت بین دوست داشتن و عاشق بودن رو بفهمید صفحه پنجم : تفاوت عاشق بودن و کسی رو دوست داشتن 1) هنگام دیدن کسیکه عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد. اما هنگامی که کسی را میبینید که او را دوست دارید احساس خوشحالی می کنید. 2) هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است. اما وقتی کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیباست. 3) وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید لبخند خواهید زد 4) وقتی در کنار معشوقه ی خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنید. اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید 5) در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست وپای خود را گم می کنید. اما در مورد کسی که دوسش دارید راحتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت. 6) شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید. اما می توانید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید در حالی که لبخندی بر لب دارید نگاه کنید. 7) وقتی معشوقه ی شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد. اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید 8) احساس عاشق بودن در همگان از طریق نگاه است. اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی (از طرق ابراز علاقه به صورت کلامی) پس با وجود همه ی اینها که خودت گفتی هنوزم بعد این همه مدت دیوانه وار عاشقتم ..... حالا بگذریم بریم سر اصل مطلب صفحه چهارم : انتظار برای پرواز از صبح به شب باید با اشک از غروب رد شد انتظار ... انتظار ... و باز هم انتظار ... واژه ی غریبی است آه ... آه ... خدایا این انتظار چیست ؟؟؟ پروانه عاشقی که از شمع دور است غم خواری جز گل ندارد سکوت سدی است در برابر سیلاب عشق گرد باد عشق خانه دل را در هم می شکند آیا تک نوری پیدا می شود تا دل تاریکم را روشن کند ؟؟؟ خنده من همچون قایقی است که بر غرق شدن سایه خودش می گرید ماه بدون ستاره همچون خورشید بدون غروب است رنگین کمان اشک ، آتش را تنها عاشق معشوق می بیند سرانجام شمع بی پروانه خاموش است کوه عمری با سایه اش در آب صحبت می کند آدمی چه ؟؟؟ عاشق به فکر هیچ کس نیست جز معشوق اگر نگاه نبود این قصه عشق تمامی داشت << ای کاش تاریخ بر می گشت به اون روزا اون موقع دیگه هیچ وقت ناراحتش نمی کردم باهاش قهر نمی کردم انقدر با هاش مهربون و خوب می شدم که دیگه هیچ وقت تصمیم نمی گرفت تنهام بزاره اما افسوس ................................>> گریه شده کار منو تقدیر من این است تقدریر که با دست خود نوشتم این است صفحه سوم : اسم تو وقتی به تو فکر می کنم اشکام میشن روونه از یادت آتیش میگیره باز این دل دیوونه عکست رو وقتی می بینم بغضی گلومو میگیره با تو بودن چیزیه که غم رو ز من میگیره چند روزیه که بد جوری دلم هواتو کرده تو خاطرات ذهن من دنبال تو میگرده دنبال تو با خنده هات دنبال مهربونیات میاد ولی نمیرسه نمیرسه به گرد پات دیدن خاطرات دور کار شب و روز منه کاری که آسونه ولی آتیش به جونم میزنه تو آسمون هر شبم تو مثل تک ستاره ای واسه گلهای نیمه جون، تولد دوباره ای خدا کنه یه روزی باز تو رو کنارم ببینم باز از وجود سبز تو ، گلهای شادی بچینم بازم بگیم بخندیمو پشت وپناه هم باشیم واسه روزای بی کسی شاهد آه هم باشیم تو مثل اسم خوشگلت پاکی و صاف ومهربون تنگه دلم قد هزار تا آسمون << بابا به پیر به پیغمبر خوندنو و نوشتن اینا واسم آسون نیست شمایی که با خنده ومسخره می گید این مسخره بازیا چیه در میارم ای کاش نه می بخشید خدا کنه هیچ کس روز گارش مثل من تاریک و بی رنگ نباشه هر چی می خواین بگین شما خدا شاهد اشکای منه>> از اینا که بگذریم یه چیزیه یه مدتیه واسم خیلی عجیب شده اونم خیل آدماییه که این چند روزه واسه راهنمایی ازم کمک خواستن من بهتون گفتم من چند وقته پیش هیچی نمی فهمیدم ولی حالا بر عکس خیلی بیشتر از اون چیزی که باید بدونم میدونم از اول اسفند تا حالا این هفتمین مورده برای خواندن مطلب به ادامه مطلب مراجعه شود واسه خوندن مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید صفحه دوم : داستان عشق هر چی می خوام برات بگم قصه دلواپسیه هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه حرفای ما هر کلمش از عاشقی سرودنه نمیدونم یادت میاد روزایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود یادش بخیر زمانی که شعرای من مال تو بود دست من از تو می نوشت، قلب من از تو می سرود اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت شاید اینم یه قصه بود که قهرماناش ما بودیم ما که به غیر از دل خوشی دنبال چیزی نبودیم حالا دیگه تو فال ما نشونه ی عاشقی نیست دیگه نمی شه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست << نمیدانم زندگی چیست ؟؟؟؟ نمی دانم زندگی را چگونه و در چه تفسیر کنم ؟؟؟؟ در خوش زیستن و خوش گذرانی یا در کار و تکاپو ؟؟؟؟ وقتی به زندگی می نگرم می بینم که زندگی چیزی نیست جز درد و رنج>> واسم خیلی سخته نوشتن این جملات شاید باورتون نشه ولی احساس می کنم هر کلمه از این جملات واسم یه دنیا خاطره ست یعنی می شه خدا جونم یه روز اینا رو باهم بخونیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم بهترینم صفحه اول : خواب می خوام از باغ بزرگ آسمون سبدی پر از ستاره بردارم واسه اینکه تن تو زخمی نشه رختی از مخمل ابرها بیارم دوست دارم هزار هزار ستاره دنباله دار شبی که من عروس می شم، تور سپید من باشه چه قشنگه که آدم خوابهای خوب ببینه کاشکی زندگی همیشه مثل حرف زدن باشه بیا چشم بسته به اون دنیا بریم بیا از پله ابر بالا بریم یه روز از جاده شیری افق بیا تا شهر فرشته ها بریم بیا با فرشته ها آدمارو نگاه کنیم برای تنهاییشون ، گریه و دلسوزی کنیم وقتی خورشیدو از دروازه بیرون می کنه بیا رو مخمل شب ، خورشیدو گلدوزی کنیم اگه خوابم نباشه دق می کنم اگه سرابم نباشه دق می کنم این دفتر نا چیز دیوان من است محصول شب های پریشان من است خواهشی ز تو دارم کثیفش نکنی چون عشق به آن ایمان من است (در پایان اینو بگم که این مطالب به صورت دفتری دست منه که من اونا رو مینویسم و دوست ندارم حتی یه کلمشو جا بندازم واسه همین عین مطالبو می نویسم) دوستت دارم ندا سلام خدمت همه اومدم فقط به اونی که با اسم یه دوست پیام گذاشته بود یه چیز بگم هر کی می خوای باش فقط لطف کن دست از سر من بدبخت بردار به قول تو اگه نداهم منودوست نداشته باشه من که دوسش دارم پس بیخودی خودتو الاف نکن نمی خوام بدونم کی هستی چون من یکم خجالتیم فردا نمیتونم تو روت نگاه کنم برو پی زندگیو سر نوشتت هر کی یه سرنوشتی داره اینم تقدیر منه سلام خدمت همه دوستای گلم من این چند روزه هر چی چرت و پرت بوده آپ کردم امشب اومدم تا یه چیزای دیگه بگم اول از همه از آقا پویای گلم داداش نازم تاج سرم بابت حرفایی که این چند روزه بهش گفتم معذرت می خوام باورکن به جون رضا که خودم باشم منظوری نداشتم باور کن حال روحی خوبی ندارم امیدوارم درکم کنی اگه با تمام این حرفا بازم از دستم ناراحتی من حاضرم هر طوری که تو می خوای جبران کنم حالا از اینا گذشته می خوام یه چیزایی راجع به خودم بگم که شاید چند تا جوون دیگه مثل خودم بخونن و درس عبرت بگیرن می خوام از بی عرضگی های خودم بگم که فکر کنم انقدر آدم بی عرضه ای هستم که نشه شمردشون ولی من همه اینارو میزارم کنار و میام به تاریخی که بزرگترین بی عرضگیام از اونجا شروع شد 16 مهر 1386 بعد از هشت ماه این در و اون درزدن و یه عالمه من من کردن آخر سر تنونستم به اونی که عاشقش بودم بفهمونم که دوستش دارم ولی همین فهموندنم هم با بی عرضگی بود خب چیکارکنم جرات اینو نداتشتم که رودر روش وایسم حرفمو بزنم یعنی چند باری سعی کردم ولی نتونستم آخر سر هم با بلوتوث و اس ام اس و هزار کوفت وزهرمار دیگه بهش رسوندم که بابا دیوونتم این شروع بی عرضگی های من تو دوران دانشجوییم بود البته اینوبگم که سال 85 که وارد دانشگاه شده بودم اتفاق خاصی واسم نیافتاده بود اما ادامه حماقتام آخه من نمی گم شمابگید آدمی که تا حالا نه عاشق شده نه عشق دیده چطورمیشه ازش انتظار ابراز عشق وعلاقه داشت خوب اینم یه بی عرضگیه هیچوقت نتونستم بهش نشون بدم که دوستش دارم ولی با همه این حرفا زندگی خوب داشت پیش میرفت البته من اینطور فکرمی کردم زندگی رنگ عوض کرد همه چی تاریک شد مزاحمتها بحث وجدل ها و .... همه دست به دست هم دادن تا یه شکاف بزرگ بین ما دو تا بوجود بیاد انقدر بی عرضه بودم که نمیتونستم جلوی هیچ کدوم از این اتفاقارو بگیرم انقدر بی عرضه بودم که نمی فهمیدم چی تو دلش می گذره انقدربی عرضه بودم که با وجود اینکه میدونستم چه مشکلاتی داره ولی نمیتونستم کمکش کنم و هزاران هزار بی عرضگی دیگه که الان که یادشون میافتم اشکام قطره قطره میریزن رو دستام دیگه نای نوشتنشون رو ندارم آخه یکی نسیت بگه آدم هم تا این حد بی عرضه؟؟؟؟؟ خلاصه از من بی عرضگیو از روزگار نا مروتی تا اینکه یه روز چشامو باز کردم دیدم خودم موندمو خودم خواستم جبران کنم ولی یکی واسم خبر آورد یه خبرنحس تازه اون موقع بود که فهمیدم دیر شده خیلی دیر !!!!!!!!!!!!!!!! با خودم یه تصمیمی گرفتم تصمیم گرفتم دیگه بی عرضه نباشم و فقط همین تصمیم کافی بود تا من بتونم ای کاش خیلی زودتر از اینها این تصمیمو میگرفتم من تو حصار این زندگی بین این همه آدم گرگ صفت یاد گرفتم که منم گرگ باشم یابه عبارتی انقدر ماخوردم که بالاخره افعی شدم به همتون توصیه میکنم هر چه زودتر به خودتون بیاید شاید فردا دیگه براتون دیر شده باشه یه چیز دیگه هیچ وقت به دوستاتون اعتماد نکنین چون دوست هر چقدر هم دوست باشه باز راهیو میره که به نفع خودش باشه ما ترکا به دوست میگیم (یولداش) یعنی (سنگ راه) واقعا همیینطوره دوست مثل سنگی وسط راه زندگیه من خیلی از دوستام ضربه خوردم ولی حالا دیگه به خودم اومدم حالا دیگه به خودم اومدم حالا دیگه فقط یه آرزو دارم آرزوم اینه که یه روز صبح از خواب بیدار بشم وببینم همه ی این اتفاقا یه خواب بوده و زندگیم به روزایی برگرده که با عشقم بودم اونوقت تمام این چیزایی رو که تو این مدت یاد گرفتم به کار میبستم تا زندگیه قشنگی که خودم تو رویاهام واسه خودم ساخته بودم دیگه از هم نپاشه اونوقت بود که میتونستم چطوری عشقم عاشق خودم نگه دارم چطور بهش ابرازعلاقه کنم ای کاش خدا همچین فرصت دوباره ای بهم میداد ولی افسوس .......................................... حالا با اینکه به قول خودم دیگه با عرضه شدم ولی به خاطر تمام اون بی عرضگی ها و اشتباهاتی که تو اون مدت مرتکب شدم هیچ وقت خودمو نمی بخشم و مجازاتم اینه که تا آخرین لحظه ی زندگیم تنها باشم وتنها بمیرم تا بدونم که دارم تاوان بزرگترین بی عرضگیه زندگیمو میدم الان تنها چیزی که منو زنده و سر پا نگه داشته حس انتقام از اوناییه که عشق وزندگیمو ازم گرفتن بزرگای دین ما گفتن کسی که انتقام میگیره یک لحظه شاده ولی اونی که می بخشه یک عمر. ولی همون بزرگا اینو ندونستن که من با انتقامی که می گیرم اون یه لحظه شادی به یک عمر میارزه البته تقریبا با 50% اونایی که مزاحم تلفنی میشدن تصفیه حساب کردم ولی اصل کاریه اون سر کردشونه که دوست صمیمیه عشق من هم بود اونی که از همون روز شروع رابطمون مزاحم منو زندگیم بود با اون یه کار اساسی دارم چنان بلایی سرش خواهم آورد که تو کتابا بنویسن و گذشته از همه ی اونا انتقامیه که از اونی می گیرم که مانع اصلی رسیدن من به عشقم بود من همهی این کارارو می کنم حتی اگه یه روز به عمرم باقی مونده باشه چون فقط امید به انتقام گیریه که منو سر حالو خوشحال و زنده و سرپا نگه میداره از همتون میخوام واسه موفقیت من دعاکنید خوب معلومه نمی دونید تا حالا بین شما کسی بوده که از زندگیش سیر شده باشه ؟ من به این حد رسیدم از همه چیز سیر شدم خیلی مشکل پیدا کردم دیگه تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو که دوسال از بهترین روزای زندیگیم رو روش گذاشتم حذف کنم امیدوارم که این طور نشه ولی بعضی از اتفاقات منو مجبور به این کار میکنن ته پیاز آخه اینکه من به ندا فکر کنم یا نکنم چه ربطی به شما داره ؟ چند روز پیش گفتی که میری و دیگه مزاحمم نمیشی خوشحال میشم همین کارو بکنی ودست از سر منو زندگیم برداری من به حد کافی واسه خودم مشکل و درد سر دارم ![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



